تبلیغات
کفش های ماه - شعرهایم کو؟
تاریخ : دوشنبه 23 مرداد 1391 | 10:32 ب.ظ | نویسنده : Starry Sky

سهراب!!!

تو به دنبال کفش هایت می گردی و من شعرهایم را گم کرده ام...

تو کفشت را می جویی برای رفتن... و من حتی شعری ندارم که از درد ماندنم بگویم

شاید هرگز درد ماندن را نچشیده باشی...

خوش به حالت...

بد دردی است...

درمانش در انبوه همهمه ها گم است و اگر بخواهی خودت را به بی خیالی بزنی بالاخره یک جایی گندش در می آید...

گند...گند مردابی که روح را ذره ذره می پوساند...

 

خدا کند هیچ گوشی صدای ترک خوردن ایمان را نشنود...

 

سهراب...

از منِ مانده بشنو...

شعرهایم را گم کرده ام...

آن صمیمیت سیال را...

 

آن لطافتی که قلبم را می تپانید و ذوقم را سر ریز میکرد و به دستم نیروی نوشتن می داد...

آینه آنقدر غبار گرفته که چیزی درونش پیدا نیست...

 

سهراب!

جهانم ساکت است...

صدا هست...اما من دوباره نمی شنوم...

 

خدا کند هیچ گوشی به روی آواز خدا بسته نشود...

 

سهراب...

دلم برای شعرهایم لک زده...

کفش هایت را که پیدا کردی

به شهر پشت دریا که رسیدی

بگرد...

شاید شعرهایم را پیدا کنی...

 

خدا کند هیچ کس شعرهایش را گم نکند...

 

سهراب...شعرهایم کو؟




طبقه بندی: درد دل، 

  • قالب وبلاگ
  • مای کپی
  • ضایعات