تبلیغات
کفش های ماه - خیلی زود!
تاریخ : دوشنبه 30 اردیبهشت 1392 | 12:46 ق.ظ | نویسنده : Starry Sky

باد

ناگهان به درون اتاقم حمله میکند...

پر میشوم از عطر خاک باران خورده...

دلم آشوب می شود...


بوی باران

سکوت شب

و صدایی از دوردست

چیزهایی را از اعماق ذهنم بیرون میکشند..

که از یاد برده بودم...


و من

مثل مسافری غریب

تنها و تشنه

بر خاک می افتم...


من از کجا آمده ام؟

و به کجا می رفتم

که در میانه راه

این چنین وامانده ام...؟



صدایت را نمیشناسم...

و نگاهت را از یاد برده ام...

ستاره ها در پس این آسمان دود گرفته پنهانند

و هیچ کس نشانی از تو ندارد...

 


به خاک می افتم

گم شده ام...


اما لبخند می زنم

میدانم

می شود تو را

در یک عصر تابستان

در جعبه مدادرنگی کودکی پیدا کرد

و یا روی چمن های سبز پارک نزدیک خانه...

بین فال های پسرک سر چهارراه

 و یا درون فنجانی چای...کنار یک دوست...


 

می شود تو را

ناگهان

پیدا کرد...


باران بند می آید...

اما میدانم

برای نا امیدی

خیلی زود است


خیلی زود...




طبقه بندی: درد دل، 

نمایش نظرات 1 تا 30

  • قالب وبلاگ
  • مای کپی
  • ضایعات